تبليغاتX
سرود کوهستان

تلويزيون هيچ مشكلي با شب شيشه‌اي نداشت

 

گفتگو با رضا رشيد پور

 

 

رضا رشيدپور مثلث شيشه‌اي‌اش را دوست دارد و حالا كه پخش‌اش متوقف شده، مثل يك خاطره خوب از آن حرف مي‌زند. درباره برنامه‌اش و مشكلاتي كه براي پخش‌اش به وجود آمد، صريح‌تر از آني بود كه انتظار داشتيم، هر چند كه حواس‌اش بود طوري حرف نزند كه مشكلات خودش و برنامه‌اش از اين كه هست بيشتر شود..... متن کامل

 

 

 

 

 

 

زنگ زدند گفتند از امشب نياييد

گفت و گو با فرزاد حسني

گفت و گو با فرزاد حسني كار سختي نيست. به اندازه كافي اطلاعات دارد و بيش از آن عشق و علاقه‌اي كه هر گفت و كننده‌اي را به وجد مي‌آورد. او كارش را جدي مي‌گيرد و مثل هر حرفه‌اي ديگري مي‌كوشد، توجه آدم‌هاي اطراف‌اش را به حرفه‌اي كه به آن عشق مي‌ورزد، جلب كند. با او درباره قسمت‌هاي مختلف كوله‌پشتي و فوق‌العاده حرف زديم، دو برنامه‌اي كه نقطه عطف اصلي كارنامه‌اش به حساب مي‌آيند......  متن کامل

 

 

 

شایعه کردند داماد فلان مسئول هستم - رضا زندی

گفتگو با محمد رضا شهیدی فر

او  نه نياز به تعريف كه نياز به توصيف هم ندارد. پانصد روز متوالي طلوع خورشيد را به مردم ايران تبريك گفت. هر روز ديرتر از روز قبل سر كارهايشان فرستاد. پربيننده‌ترين برنامه دهه اخير سيما را توليد كرد و بذر شيوه‌اي نو در برنامه‌سازي را در استوديوي كهنه آرژانتين كاشت، بذري كه در ساير شبكه‌ها به نهال تبديل شد و وقتي نهال‌ها را ديد ترجيح داد سراغ بذر جديدي برود، پس ...


متن کامل

این هفته شهروند امروز برای تلویزیونی ها خواندنی است



 

+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 23:49 |
عبدالسلام معروفی:

 

آقاي شكرنيا (مدیر کل صدا وسیمای مرکز آذربایجان غربی)؛

احراز رتبه 26 از ميان 30 استان كشور بر شما و همقطارانت مبارك باد

 

مدت زيادي بود كه مي خواستم نيم نگاهي به عملكرد برخي ازسازمانها و ارگانهاي مهم و تاثير گذار بر جامعه بيندازم كه اين نهاد و موسسات چه جايگاهي در ميان افكار عمومي دارند و يا اينكه در ميان ساير ادارات مربوطه سراسر كشور كجاي جدول جاي گرفته اند ، تا با لاخره چند هفته پيش توسط يكي از دوستانم جرقه اي در ذهنم ايجاد شد تا به روند عملكرد يكي از اين ادارات و سازمان ها بنام صدا و سيما در استان بعنوان يك رسانه كه نقش تعيين كننده اي درتنوير و يا تشويق افكار عمومي دارد ، بپردازم . 
   با نگاهي به كتابها و پژوهش ها ي انجام گرفته حول و محور نقش رسانه ها در سلامت رواني جامعه در ابعاد مختلف اجتماعي ،اقتصادي ،فرهنگي ،سياسي و ... مطالب زياد ديده مي شود و همچنين  نقش رسانه ها به عنوان بازوان اساسي نهاد هاي ديگر در بخش هاي مختلف نوشتاري گفتاري ، و ديداري و امروز سايبر ژورناليسم يا ژورنالسيم آن لاين در جامعه بخوبي تعيين و مشخص گرديده است و هر كدام از اينها با توجه به منطقه و اختيارات و گستره توزيع و نحوه فعاليت خودشان و رسالتي كه بر عهده دارند نقش بسزايي در اطلاع رساني به جامعه ايفا مي كنند . 
   بالاخره طي ده روز گذشته شانزدهمين جشنواره توليدات صدا و سيماي و مراكز استانها در شيراز در حال برگزاري بود و صدا و سيماي مركز آذر بايجان غربي به تبع همه مراكز كشور در اين جشنواره شركت داشت و اين بهترين فرصت بود تا در اين زمينه دردلي كوتاه با گردانندگان و رهبران سياسي و فكري اين مركز داشته باشم .
   يك هفته پيش توسط يكي از دوستانم باخبر شدم كه صدا وسيماي آذر بايجان غربي در ميان 30 استان كشور رتبه 26 كشور را كسب كرد و اين اولين بارقه ذهني  بود كه علل افت عملكردي و نرسيدن آن به جايگاه واقعي خود بمثابه عملكرد برخي از سازمان ها و دستگاههاي استان در چيست و چرا صدا و سيماي مركز آذر بايجان غربي كه داعيه حضور و رضايت 85 درصد  بينندگان در استان را در سرمي پروراند اينگونه بر زمين خورده است .
  هر چند وقتي نگاهي به وضعيت بخشي از برنامه هاي اين مركز مي اندازيم بخوبي مي بينيم مشكلات و نواقصات اساسي در آن ديده مي شود كه نمي تواند ناشي از رضايت 85 درصدي باشد ، چرا كه نمود بارز آن استفاده نزديك به 100 در صد مردم جنوب استان از شبكه هاي ماهواره و عدم استفاده از كانالهاي تلويزيون داخلي از جمله آن واحد مركزي اروميه و همچنين نبود گستره توزيع واحد مهاباد به جنوب استان مي تواند اين مسئله را بخوبي به ما نشان دهد.
  همچنين طبق بررسي هاي بعمل آمده از مردم بخوبي نشان داده شده كه صدا و سيماي مركز استان توجه چنداني به آداب و رسوم و فرهنگ هاي مختلف و قوميت هاي موجود در منطقه و توازن چنداني در پخش برنامه ها در قالب هاي مختلف ندارد ، يعني به تعبيري ديگر همخواني با مخاطبين و توجه به مسائل مهم و رسيدگي به مشكلات مردم و مطرح آنها آيتم هاي مختلف و پخش برنامه هاي مناسب  فرهنگي ،ورزشي ،تفريحي ،آموزشي و ... در جذب و تخصص مخاطب تاثير بسزايي دارد و مي تواند موثر واقع شود .
  حتي به اطمينان مي توان گفت ؛ وظيفه و نقش رسانه هاي ملي در جوار و نوار هاي مرزي از جمله استان آذر بايجان غربي و همجواري با چند كشور كاملا داراي فرهنگ و آداب و رسوم مشترك و مناسبت هاي كاملاً سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و ... حتي خانوادگي و فاميلي بسيار مهم است، عدم موفقيت اين رسانه در كنار ساير رسانه هاي ديگر محلي از جمله مطبو عات و روزنامه ها بخوبي اين مسئله را به ما مي فهماند كه صدا و سيماي مركز آذر بايجان غربي در كنار مشكلات مديريتي موجود و عدم توجه به نياز مخاطبين در تدوين و تعيين برنامه ها و نبود برنامه هاي مناسب و منظم در قالب ترغيب و اقناع افكار عمومي در نهايت همراهي و جهت دهي آنان و بسياري از مشكلات ديگر نتوانسته خودي نشان دهد و حتي نياوردن يك مقام بسيار منناسب با وجود نيروهاي متخصص و كار آمد داخلي كه به عينه در سالهاي قبل مشاهده شد و امكانات مورد نياز يك بررسي اجمالي مي طلبد تا گردانندگان رسانه ملي در كشور و به تبع آن استان يكبار ديگر كار نامه عملياتي خود را مرور كنند و نسبت به باز بيني مجدد آن اقدام نمايند . 
هر چند به اذعان برخي از نيرو ها و پرسنل ها داخل مجموعه ، وجود يك جو رواني ناسالم و عدم فضاي صميمي و نبود همخواني مديريت ميان پرسنل و عدم توجه مديريت به كارمندان ومشكلات پيش رو ،عدم رسيدگي به وضعيت نيرو هاي قرار دادي نبود يك فضاي سالم و كاري و غيره در داخل خود مجموعه صدا و سيما نيز مزيد بر علت شده تا كاركنان اين واحد در سال بصورت سازماندهي و كارشناسانه در جشنواره شركت نكنند و يا اينكه جشنواره آنقدر قوي و كار هاي بسيار مناسبتر از توليدات معرفي شده استان داشته كه آذربايجان غربي نتوانسته مقام در خوري كسب نمايد . 
يكي ديگر از مشكلات اين مركز سياسي كاري و بازيهاي قدرت و جناحي موجود نيز مي تواند دليل رمز موفقيت در كارنامه مديريتي آقاي محسن شكر نيا و همقطارانش باشد .
   البته بر همين اساس طي نگاهي اجمالي به وضعيت موجود در گفتگو با پرسنل داخلي مجموعه اهم مشكلات و برخي از بحرانهاي صدا و سيماي مركز آذر بايجان غربي را كه باعث افت عملكرد و مديريت در آن شده  بدين گونه اعلام كرده اند :
- پديده فرار هنر مندان و مديران متخصص بدليل نبود تعامل و ارزش گذاري به آنها .
- تنگ شدن عرصه فعاليت و بروز شدن و ظهور و نو آوري و شكوفايي .
- وجود تنش ميان پرسنل و مديران و زير مجموعه ها بر اثر وجود فضاي ناسالم و مسموم .
- خروج مديران و كارشناسان متخصص از داخل مجموعه و ساير استانها و رفتن نيرو هاي كار آمد و توانمند .
- عدم توجه به هنر مندان بومي و محلي مناطق مختلف استان .
- وجود رقابت ها ي منفي و متضاد و با اصول و موازين تعريف شده .
- درگير شدن جريانات سياسي و عدم توجه به توانايي و تبحر .
- عدم توجه به مشكلات اساسي مردم و گزارشات مردمي و ترغيب افكار عمومي .
- عدم توجه به مشكلات معيشتي كار كنان .
- عدم توجه به نيرو هاي خلاق و مبتكر .
    به هر حال اين موفقيت حاصل شده و چه بخواهيم و چه نخواهيم صدا و سيماي مركز استان از يك بحران كاملاً مديريتي و كاري رنج مي برد و چاره اي نداريم جز اينكه بگويیم آقاي شكر نيا احراز رتبه 26 كشور در جشنواره توليدات مراكز استانها بر شما و دوستان همقطارت مبارك باد.

 

 

پیوست:

نامه ی سرگشاده ی کارکنان صدا و سیمای استان

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 0:5 |

عصرایران -

 روزگاری، هر کس می توانست دیپلم بگیرد، شهره شهر می شد ، مدرکش را قاب می گرفت و به نشانه افتخار به دیوار اتاق خانه یا محل کارش می زد.
مردم نیز آنها را به عنوان افرادی باسواد به رسمیت می شناختند و برایشان احترام زیادی قائل می شدند.

بعدها با گسترش آموزش های عمومی، آن وضعیت فرو ریخت و گذراندن رتبه های آموزش عالی اعم از فوق دیپلم و لیسانس، افتخارآفرین شد و سپس با شکل گیری شرایط جدید، دارا بودن مدرک لیسانس و حتی فوق لیسانس نیز رفته رفته عادی گشت.

در این میان، عده ای با یادآوری ارج و قرب مدارک تحصیلی در سالهای پیشین، خرده می گیرند که چرا این همه دانشگاه دولتی، آزاد و پیام نور و فراگیر و غیرانتفاعی و .... در کشور راه اندازی شده است تا کرور کرور مدرک تحصیلی دانشگاهی صاد و این مدارک از آن اعتبار اولیه بین مردم ساقط شوند؟!

این انتقاد از دو منظر قابل بررسی است:

1- اینکه آموزش عالی گسترش یابد و تعداد بیشتری از مردم بتوانند به کسب علم و مهارت بپردازند، فی نفسه امری است مطلوب.

در واقع ، اینکه در روزگاری که داشتن مدرک دیپلم و حتی ششم ابتدایی افتخار محسوب می شود، علتش این بوده است که اغلب مردم، حتی از داشتن سواد و تحصیلات در این حد نیز محروم بودند و اینکه اکنون چنان وضعیتی وجود ندارد، به این دلیل است که معادله ، معکوس شده و اغلب مردم توانسته اند در سطوح مختلف آموزشی، تحصیل کنند.

بدیهی است جامعه ای که درصد باسوادان و تحصیل کردگان دانشگاهی اش بالا باشد، از معضلات جوامع کم دانش مصون خواهد ماند و راه رشد را بهتر و سریع تر خواهد پیمود.

از این رو، اصل گسترش آموزش های عالی، رویکردی قابل دفاع و منطقی به شمار می رود.

2- اما آنچه باعث شده است انتقادات موجود به شکل کنونی در میان مردم به ویژه نخبگان شکل بگیرد، این سوال راهبردی است که آیا به طور مثال دانش آموخته مقطع کارشناسی امروز، به اندازه لیسانس 40 سال پیش باسواد و کاربلد است یا خیر؟
البته پاسخ به این پرسش، می تواند فرد به فرد و دانشگاه به دانشگاه متفاوت باشد ولی در کلیت امر نیز می توان یک پاسخ عمومی بدان داد و تکلیف را مشخص کرد.

در این میان، طرفداران گسترش آموزش عالی، با اذعان به نقص های موجود، معتقدند که اکنون که ظرفیت سازی "کمی" در عرصه آموزش عالی صورت گرفته است، نوبت "کیفی" سازی آموزش است که اگر چنین شود، می توان به آینده آموزش عالی در کشور امید داشت.

اما اکنون، معضل بسیار بزرگتری آموزش عالی و اعتبار مدارک و مدارج علمی را تهدید می کند و آن عبارت است اعطای مدارک دانشگاهی به برخی افراد که فاقد شایستگی های علمی هستند و جالب اینکه در این پروسه، آقایان به کمتر از دکترا هم راضی نیستند و دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از افراد ذی نفوذ و بعضا صاحب منصب، در طول سالهای گذشته، بناگاه ، "آقای دکتر" شده اند و این در حالی است که اکثر آنها حتی از خواندن یک متن ساده انگلیسی هم عاجزند و کسی هم نیست به آنها بگوید "آقای دکتر! شما چطور دکتری هستی که حتی نمی توانی متن انگلیسی کتاب درسی دبیرستان را هم بخوانی؟!"

یا کسی از آنها نمی پرسد که در کدام آزمون شرکت کردید، با چه نمره ای قبول شدید و استادان شما چه کسانی بودند؟

این ، یک واقعیت در جهان امروز است که کارکرد تعدادی دانشگاه های درجه چندم دنیا، فروش مدرک به اتباع کشورهای جهان سوم است.

آنها، از این طریق، هم درآمدهای کلان و بادآورده ای را کسب می کنند و از سوی دیگر، جهان سوم را انباشته از دکتر(!)های بی سوادی می کنند که عمری را با مدرک بی پشتوانه شان، وبال جامعه کشور خویش خواهند شد و بدین ترتیب، "توسعه نیافتگی" در این کشورها درست از نقطه ای که مرکز اصلی توسعه است(مراکز علمی) نهادینه می شود!

البته، برخی تمهیدات مثل عدم پذیرش مدارک تحصیلی دانشگاه های غیر معتبر در مراکز دولتی و نیز برخوردهای قانونی نظیر آنچه در ماجرای دانشگاه هاوایی شاهدش بودیم می تواند "تاحدی" این مساله را "تعدیل" (و نه حل) کند.

اما آنچه مصیبت اصلی است اینکه روند پذیرش و اعطای مدرک دکترا در برخی مراکز آموزش عالی کشور، به شدت در میان ا فکار عمومی مورد ابهام است به گونه ای که طی سالهای گذشته تعداد قابل توجهی از صاحب منصبان توانسته اند مدارک کاملا رسمی دکترا را از معتبرترین دانشگاه های ایران بگیرند و مردم را با این سوال بزرگ و اساسی مواجه کنند که چگونه ممکن است این همه مسوول که همه شان هم مدعی مشغله های کاری متعدد برای خدمت به مردم اند، در آزمون های مقاطع عالی آموزش قبول شوند و در اندک زمانی عنوان دکترا را به پیشوند نام خویش بیفزایند؟!

فاجعه بارتر این که بسیاری از این افراد، پس از "دکتر" شدن مدعی عضویت در هیات های علمی دانشگاه نیز می شوند و به همان دلیلی که دکترا گرفته اند ، استاد دانشگاه نیز می شوند و بدین ترتیب تا پایان عمر به عنوان یک عنصر کم سواد بر کرسی استادی می نشینند و برای سالهای سال، دانشجویان کم سواد تربیت می کنند و جایگاه استادی دانشگاه را کم ارج و بی اعتبار می سازند و این یعنی استمرار یک فساد (دکتر شدن غیر متعارف) در مفاسد متعدد (ظلم به دانشجویانی که بسیاری از آنها هنوز به دنیا نیامده اند و در سالهای بعد، قرار است شاگردان این استادان! شوند)
...و البته بگذریم از بهره برداری های سیاسی، شغلی و اقتصادی که این افراد از عنوان "دکتر" می کنند.

بی پرده باید گفت عقده دکتر شدن بعضی ها، معضل بزرگ آموزش عالی و یکی از مشکلات کشور است که به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده باشد که تحقیق و تفحصی جدی از سوی مجلس یا قوه قضاییه در این باره صورت گیرد تا معلوم شود صاحب نامانی که در سالهای اخیر دکتر شده اند، چگونه و از چه طریق توانسته اند بدین مهم نائل آیند و گوی سبقت از شهروندانی که اغلب، بسیار باسوادتر از آنها هستند را بربایند؟!

حفظ حرمت مدارک تحصیلی ، وظیفه ای است که امروز بر دوش متولیان آموزش عالی سنگینی می کند.

+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 9:32 |

به گزارش ايسنا به نقل از خبرگزاري رويترز، شعبه بانک ملي در لندن (Melli Bankplc) گفت از دادگاه هاي انگليس درخواست خواهد کرد تا بازنگري حقوقي در اين روند انجام شود. اين شعبه در عين حال تصريح کرد درخواست دستور موقت تعليق در اجراي تحريم ها را به دادگاه هاي اين کشور ارائه مي دهد. بانک ملي در ادامه بيانيه خود با بيان اينکه تحريم ها عليه اين بانک نامتناسب و تبعيض آميز است، خاطرنشان کرد علاوه بر دادگاه لندن در دادگاه اروپايي «فرست اينتس» نيز شکايت مي کند تا مشروعيت اين تصميم را زير سوال ببرد. در ادامه اين بيانيه آمده است؛ شعبه بانک ملي در لندن به عنوان يک بانک انگليسي به لحاظ حقوقي و ساختاري از شعبات ما،در اين بانک متمايز است. اين بانک به تمامي تحريم هاي مربوطه (عليه ايران) پايبند است و به اين کار ادامه خواهد کرد و سابقه يي بي خدشه در پايبندي به مقرراتش در انگليس دارد. اعلام برائت تلويحي شعبه لندن بانک ملي از ايراني بودن ساختار شعبه اش در حالي صورت مي گيرد که گوردون براون نخست وزير انگليس هفته گذشته اعلام کرد لندن اقدام اتحاديه اروپا عليه بانک ملي و شعب آن را مطرح کرده است.وزارت خزانه داري انگليس نيز در اطلاعيه يي به بانک هاي اين کشور دستور داده است هرگونه سرمايه بانک ملي را که در اختيار دارند، مسدود کنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 22:55 |

ماهنامه آيين که با مديريت دکتر محمدرضا خاتمي منتشر مي شود، شماره اخير خود را به بحث «جامعه اخلاقي» اختصاص داده است. سابقه بحث اخلاق در حوزه سياست يا نقد اخلاقي قدرت به دکتر سروش برمي گردد. وي چند سال پيش با نگارش مقاله يي درباره نقد اخلاقي قدرت، آرا و ديدگاه خود را درباره رابطه اخلاق و حکومت، اخلاق و دين و جامعه اخلاقي تبيين کرد. اينک و پس از يک دوره فترت، شاگردان فکري اين انديشمند در مجله آيين بحث جامعه اخلاقي را پيش کشيده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 22:53 |

آفتاب- سرویس سیاسی: عملکرد دولت نهم در عرصه سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک به قدری بحث‌انگیز شده است که در هر طیف سیاسی و اجتماعی که بنگریم انگیزه‌ای برای تحرک سیاسی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آینده به منظور اصلاح روش اداره کشور مشاهده می‌شود.

گروههای اصلاح طلب ضمن امید داشتن به ائتلاف با گروههای همسو بر این گمانند که معرفی هر کاندیدایی که مورد ائتلاف همه احزاب اصلاح طلب باشد در یک شرایط دو قطبی به شکست رئیس دولت نهم خواهد انجامید. در میان کاندیداهای این طیف هرچند از سید محمد خاتمی به عنوان مورد توافق‌ترین فرد نام برده می‌شود اما گزینه‌هایی همچون رضا خاتمی‌، محمد هاشمی‌، محمد علی نجفی‌، مهدی کروبی و محمد رضا عارف نیز مطرح هستند. 

از سویی دیگر اصول‌گرایان که سرمست از پیروزی در انتخابات مجلس هشتم هستند در حالی به استقبال انتخابات ریاست جمهوری می‌روند که در میانشان کمتر گروهی را می‌توان یافت که حاضر به هدر دادن این فرصت سیاسی برای کاندیدای پر ریسکی چون محمود احمدی‌نژاد باشد.

داشتن کارنامه مشخص اجرایی و مبارزاتی از عمده ترین محورهای انتخاب کاندیدا از سوی این طیف عنوان شده‌است و در این میان نام شخصیت‌هایی چون علی اکبر ولایتی و علی اکبر ناطق نوری نیز شنیده می‌شود. 

در کناره این دو طیف برخی گروههای میانه رو نیز در شرایطی نبرد 88 را به نظاره نشسته‌اند که هریک کاندیداهایی بالقوه برای این رقابت مهم در سبد خویش دارند. تحولات سیاسی کشور در سه سال اخیر و برخی بی‌مهری‌ها از سوی اصولگرایان به مهره‌های کارساز این طیف موجب شده‌است که دیگر نتوان حسن روحانی یا محمد باقر قالیباف را یا یک اصولگرای کلاسیک دانست .

 

متن کامل تحلیل آفتاب را اینجا مطالعه کنید


+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 22:50 |
بی بی سی / اشکان شیرازی
 
می توان تصور کرد که اگر قرار بر انتخاب بهترین نمونه ‌های آثار ژورنالیستی در ۶۰ سال اخیر باشد، بسته به دیدگاه انتخاب کننده گزیده های متفاوتی شکل می گیرند. جان پیلجر، روزنامه نگار استرالیایی تبار که با مقالات و گزارش های انتقادی و مستندهای سیاسی خود زبانزد است گزیده ای از گزارش های کاوشگرانه روزنامه نگاران از جنگ دوم جهانی به بعد منتشر کرده که از نظر نوع نگاه و انتخاب قابل توجه هستند.

پیلجر در کتاب "به من دروغ نگو"، ۲۸ مقاله و گزارش از بهترین های آثار ژورنالیستی بعد از جنگ دوم جهانی را منتشر کرده است. از این ۲۸ مقاله ۱۱ مقاله توسط مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی به فارسی برگردانده شده اند و در قالب کتابی با همین نام از سوی انتشارات اختران به چاپ رسیده اند. مترجمان البته در مقدمه کتاب وعده داده اند که در صورت امکان در پی ترجمه و انتشار باقی مقاله ها نیز خواهند بود.

پیلجر در این مجموعه آثاری را انتخاب کرده که هر یک به نوبه خود به "رو کردن حقایق تاریخی" دست زده اند. حقایقی که به سرنوشت گروه هایی از مردم مربوط می شده اند. به این ترتیب کتاب از مقاله مارتا گلهورن درباره یهود کشی در داخائو، تا گزارش فیسک درباره فلسطین را در بر گرفته است.

پیلجر در مقدمه خود بر کتاب به توضیح ملاک های انتخابش پرداخته است. یکی از ملاک های مهم این انتخاب او عینی گرایی و واقع نگری در روزنامه نگاری بوده است. عینی گرایی (objectivism) البته اصطلاحی است که هر روزنامه نگاری از همان ابتدای ورودش به این حرفه همچون امری پیش پا افتاده با آن سروکار دارد: اتکا به امور واقع و گزارش کردن سیر وقایع به دور از جهت گیری در موردشان و کاویدن ریشه های امر تا مبادی.

پیلجر اما می کوشد نشان دهد که به رغم رواج این مفهوم، واقع نگری و عینی گرایی در کار خبری امری کمیاب است. تصویری که او از تاریخ روزنامه نگاری معاصر به دست می دهد، تاریخ سلطه ارباب قدرت بر رسانه های فراگیر و تاریخ وابستگی ژورنالیست ها است. وابستگی و سلطه ای که جایی برای عینی گرایی باقی نمی گذارد و رسانه به جای این که ابزار روشنگری باشد و "رکن چهارم دموکراسی"، تبدیل به راه دروغ و ابزار دستکاری کردن و جهت دادن به افکار عمومی می شود.

این جا است معدود روزنامه نگاران و رسانه هایی که در قرن اخیر کوشیدند استقلال خود را حفظ کنند برای پیلجر اهمیت می یابند. نمونه چنین روزنامه نگارانی برای او کسی چون ویلفرد برچت است که وقتی در سال ۱۹۴۵ "صدها خبرنگار" در معیت نیروهای متفقین رهسپار مراسم تسلیم امپراطوری ژاپن بودند، راه خود را جدا کرد و رفت تا ببیند که چه بر سر هیروشیما آمده است. گزارش "طاعون اتمی" برچت اولین هشدار جدی نسبت به تاثیر تشعشعات مرگبار بمباران هسته ای بود که "نیروهای اشغالگر کلا منکر آن بودند".

نمونه های ژورنالیسمی که در کتاب آمده اند از همین دست هستند. روزنامه نگاران منتخب پیلجر علیه قدرت و به نفع مردم می نویسند. این قدرت اکثرا قدرت دولتی است. در نگاه پیلجر دولت با اتکا به امکانات گسترده اش در همه جای دنیا اغلب چنان دروغ می گوید که به قول یکی از روزنامه نگاران مورد ارجاع پیلجر در برابر آن باید "هیچ چیز را باور نکنید مگر اینکه به طور رسمی تکذیب شود."

به جز قدرت دولتی، قدرت دیگری که پیلجر آن را در پیوند با دولت هدف گرفته است، انحصارهای رسانه ای هستند – و البته شخص روبرت مرداک به عنوان مظهر این انحصار و پیوند با قدرت های دولتی و و سرمایه داری: کسی که به قول دیوید هاروی تمام ۲۴۷ روزنامه ظاهرا مستقل او در سراسر دنیا از اشغال عراق توسط امریکا حمایت کردند.

نویسندگان منتخب پیلجر طیف متنوعی را تشکیل می دهند. در میان آنها هم می توان نام کسانی مانند ادواردو گالئانو اروگوئه ای را یافت، هم سیمور هرش آمریکایی، هم مارتا گلهورن نویسنده یهودی الاصل اروپایی و هم ادوارد سعید دانشگاهی فلسطینی.

طیف موضوعات مقالات منتخب نیز گوناگون است: از ماجرای قتل عام مای لای در جنگ ویتنام، تا وضعیت وخیم کارگران در صنایع گوشتی و غذایی ایالات متحده، و تا پوشش رسانه ای اسلام و تروریسم. در نسخه اصلی کتاب جنگ عراق به عنوان واقعه ای که در آن بزرگترین دروغ های رسانه ای تاریخ اخیر زمینه یکی از بزرگترین فجایع انسانی را فراهم کردند، جایگاه ویژه ای دارد. در ترجمه فارسی اما مترجمان از میان ۶ مقاله نقل شده در اصل، تنها مقاله ای را که جودی گوردون در آستانه جنگ (۲۰۰۲) درباره تاثیر تحریم ها بر زندگی مردم عراق نوشته است آورده اند.

پیلجر علاوه بر مقدمه ای که بر کل کتاب نوشته، بر هر مقاله نیز مقدمه ای جداگانه نوشته که حاوی معرفی نویسنده و اهمیت اثر نقل شده از اوست.

به نظر می آید که مترجمان کوشیده اند لحن هر مقاله را در ترجمه منعکس کنند. ترجمه نیز اغلب خواناست اگرچه در برخی موارد می توانست بهتر باشد. هم چنین مترجمان پس از گزینش ۱۱ مقاله از ۲۸ مقاله اصل کتاب، ترتیب تاریخی آنها را هم تغییر داده اند که کار مناسبی نبوده است. در نسخه فارسی از نمایه هم خبری نیست. شاید اگر مترجمان موفق به ترجمه باقی مقالات بشوند این نواقص در چاپ های بعدی قابل رفع باشد. ترجمه چنین اثری در کل می تواند دیدگاه قابل اعتنایی را درباره فضای رسانه ای دنیا به خوانندگان فارسی زبان منتقل کند.


مشخصات کتاب:

به من دروغ نگو!
گزارش هایی تاریخ ساز از روزنامه نگاران کاوشگر
به کوشش جان پیلجر
ترجمه مهرداد شهابی، میرمحمود نبوی
انتشارات اختران
تهران، ۱۳۸7
۴۰۰ صفحه، ۴۸۰۰ تومان

مشخصات اصل کتاب:

Tell Me No Lies: Investigative Journalism That Changed the World
Editor: John Pilger
Thunder's Mouth Press, 2005
pages 656

 

+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 0:6 |

اخیراً در بخش پیام های دیگران که متاسفانه جز چند مورد انگشت شمار اسامی و آدرس ایمیل افراد مشخص نمی باشد شاهد انتشار افترا و تهمت و بعضاً توهین های مستقیم به افراد حقیقی می باشیم که جای بسی تامل است.شکی نیست که اینجانب در فرصت دست داده نسبت به پالایش و ویرایش آنها اقدام کرده و خواهم کرد.

 در هر دو وبلاگ تحت مدیریت اینجانب ( با نام مشترک " سرود کوهستان" و موضوع جدا گانه) همواره تاکید بر احترام به آزادی اندیشه ی انسان داشته و بر اساس این دکترین مشخص و تغییر ناپذیر تا امروز ِ روز  از ورود به عرصه ی سیاه ِ محدودیت دوری کرده ام. چرا که ایمان دارم آزادی ذاتی خلقت، موجبات رشد و بالندگی را در پی دارد. آزادی نشات گرفته از روح الهی دمیده شده بر اشرف مخلوقات است.

نبود شجاعت در جامعه برای تحمل هزینه های رفتار ها ، عقاید ، باور ها و نظرات نشان از تاخیر در رشد و بالندگی عقل و نقل در جامعه دارد. غلبه ی فرهنگ ریاء ، دو رویی و تملق نیز زنگ خطری بر فرو پاشی اخلاق در میان ما ارزیابی می شود.

 این وبلاگ که مشخصات کامل نویسنده آدرس فضای آن می باشد و نیز امضاء اینجانب که به صورت نام و نام خانوادگی در ذیل مطالب منتشر است با هدف تقویت شجاعت اخلاقی و افزایش سطح منطق در مراودات چنین سیاستی را دنبال می کند که دوستان مطلع هستند اینجانب هزینه های بس سنگین تحمیل شده را تا سر حد فروپاشی معیشتی ،حیثیت حرفه ای و آبروی اجتماعی قریب به یک سال است به جان خریده ام.

فضای رقم خورده در پیام ها فرصت را به کور دلان و شب صفتان داد تا خود شخصا  و یا به دست نوچه های دون مایه تر از خود با درج پیام های موهوم و افترا های عبث و بعضا برخی مطالب مجرمانه و تهیه ی نسخ چاپی اقدام به بولتن سازی و پرونده سازی علیه آزادمنشی و اینجانب که تلاش میکنم در آن راستا حرکت کنم  نمایند.

فلذا از دوستان استدعا دارم با درایت این فرصت را از کوته بینان و کوته اندیشان سلب نمایند و به شب زادگان و شب زیان هشدار می دهم که در صورت استمرار چنین حرکت های سخیف آشکار شدن شرمساری و سیه رویی و تاریک ذاتی آنها بسی زود تر از مقدرات شکل خواهد گرفت.

سخن پایانی خطاب به نمرود صفت کوته بین که تقدیرش چنین رقم خورده تا رشد را درک نکند دارم و آن این که : " گر دین نداری لااقل آزاده مرد باش" .

فرشید فاریابی

۳/۴/۸۷

 ارومیه

 

+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 1:1 |
 
نسخه ی پی دی اف حتما کلیک کنید
 
 
حافظ خیاوی
 
یاسر نوروزی: حافظ خیاوی چندی پیش با اولین مجموعه‌اش («مردی که گورش گم شد») توانست عنوان نخست جایزه «روزی روزگاری» را از آن خود کند. آنچه در این مجموعه بیشتر به چشم می‌آمد فضای بومی آمیخته به طنزی بود که مرگ از گوش و کنارش خود می‌نمود. گاهی جان آدم‌ها را می‌گرفت، گاهی تنها حرفش به میان می‌آمد و گاهی هم نویسنده مرگ را به سخره می‌گرفت. خاصه در قصه‌های آخر، آغاز از گور بود و پایان هم به خاک می‌رسید. در این گفت‌وگو از عوامل موفقیت مجموعه گفته‌ایم و در کنار آن از نقاط ضعفی که هم‌پای لحظات ناب داستانی کم نبود.
 
مجموعه داستان «مردی که گورش گم شد» اولین کار داستانی شما است. قبل از اینکه به نقد و تحلیل داستان‌ها بپردازیم، دوست داشتم بدانم فکر می‌کردید کار، جایزه بگیرد؟
راستش طبیعی است که انتظار نداشتم اما به هر حال تا حدی حین نوشتن احساس رضایت می‌کردم. وقتی پاراگرافی تمام می‌شد خوشحال می‌شدم و راضی بودم. می‌خواهم بگویم آن خوشحالی‌ای را که در آن لحظات داشتم شاید با هیچ جایزه‌ای برابری نکند. جایزه شاید خوشحالی‌اش در حد 30 ثانیه یا یک دقیقه باشد؛ وقتی خبر را می‌شنوی خوشحال می‌شوی و تمام می‌شود، ولی آن لذت نوشتن می‌ماند و با آن لذت است که آدم زندگی می‌کند. مسئله دیگر این است که همیشه دوست داشتم کاری را شروع کنم که خودم راضی باشم، حالا ممکن بود مخاطبان هم خوششان بیاید یا تا حدی هم باب میلشان نباشد (این یک قضیه دیگر بود) و برای همین خیلی دیر کتاب اولم را تحویل ناشر دادم. مثلا از حدود سال 73 من 20 تا داستانی داشتم که همه را پاره کردم و بعضی‌ از آنها هم ماند و یکی از آنها هم با چند بار بازنویسی طی یک زمان 10 ساله رسید به این کتاب. آقای «هوشنگ گلمکانی» جمله جالبی دارد. می‌گوید هیچ نویسنده‌ای نباید کتاب اولش را چاپ کند؛ به این معنی که چیزهایی که اول می‌نویسی و می‌خواهی چاپ کنی باید صبر کنی و از چاپش صرف نظر کنی. از این جمله می‌خواهم به این نکته برسم که در واقع می‌شود گفت این کتابی که من چاپ کردم کتاب اولم نبود. من کتاب اولم را چاپ نکردم، کتاب دومم را چاپ نکردم و این کتابی را که الان چاپ کرده‌ام در حقیقت حاصل چند کتاب قبل از این است که چاپشان نکرده‌ام. مثلا اگر قرار بود کتاب اولم را چاپ کنم شاید سال 75 می‌توانستم این کار را بکنم. شاید اگر آن داستان‌ها آماده چاپ می‌شد و اگر ناشر پیدا می‌کردم و هزار «اگر» و «اما»ی دیگر پیش می‌آمد، ممکن بود آن داستان‌ها چاپ بشود و خوانده نشود و من ناامید بشوم و کلا از این جریان صرف نظر کنم (البته ممکن بود). می‌خواهم بگویم دوست داشتم کتاب اولم تا حدی (لااقل برای خودم) آبرومندانه باشد؛ طوری‌که بتوانم سرم را بالا بگیرم و بگویم من این کتاب را نوشته‌ام و الان می‌توانم بگویم تا حدی از این مجموعه راضی هستم. درست است که اشکالاتی دارد. وقتی گاهی اوقات دوباره می‌خوانم با خودم می‌گویم‌ ای کاش فلان جای کتاب را جور دیگری می‌نوشتم یا کاش پایان فلان داستان را آنطور تمام نمی‌کردم ولی خب، همین هم تا حدی وقتی نگاه می‌کنم، برایم رضایت‌بخش است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 0:28 |

سرود کوهستان: نمی دانم چقدر با وبلاگ "عرشیا " و نویسنده ی پرتوان آن جناب آقای سیامک مختاری آشنایی دارید. این محقق و پژ.هشگر بی ادعا و البت بسیار پرتوان در حوزه های عقلی و نقلی بسیار پرتوان ظاهر شده و اعتراف می کنم شخصاً هر زمان که امکان دست رسی به دیدگاه های ارزشمند ایشان برایم فراهم شده بر توانایی و قدرت آن معترف شده ام.

 ایشان در روز هایی که پخش مجموعه ی داستانی شهریار از تلویزیون پایان یافت، دیدگاه خود در باب این مجموعه ی تلویزیونی را منتشر کردند که حیفم آمد سرود کوهستان را به آن مزین نکنم. امید که مطالعه ی آن مورد توجه فعالان این حوزه (سینما و تلویزیون) قرار گیرد.

عرشیا:

سریال شهریار با تمامی حرف و حدیث هایی که درباره اش مطرح بود به فرجام رسید و از معدود کارهای تلویزیونی سالها بلکه دهه های اخیر بود که هم عموم جامعه را به خود مشغول ساخته بود و هم غالب خواص به صورت مرتب و جدّی آن را پیگیر بودند . کم نبودند اساتید و فرهیختگانی اعم از حوزوی و دانشگاهی که هیچگاه به فیلمهای تلویزیونی نگاه نمی کنند و لی بعضا پخش دوباره این سریال را نیز نگاه می کردند . سریال شهریار از این جهت که اولین گام جدی و مؤثر در پرداختن به شخصیت هنری و شعری استاد شهریار است ، چون یک اقدام  مهم و اثری جدی است ، نتیجتا به همان اندازه قابل نقد می باشد . یعنی اگر اثر بی ارزشی ساخته می شد قابل نقد نبود . در این اثر باید دو موضوع را از هم تفکیک نمود : سناریو نویسی و کارگردانی . احساس می شود فیلم نامه نویس در پرداختن به زندگی و آثار شهریار ضعیف عمل کرده است و خطاهایی هم داشت . اگر اشکالاتی در سریال مشاهده می شود در درجه اول به فیلمنامه مربوط می شودکه از کاستی های محسوس و چشمگیری برخوردار بود . البته این سریال برداشت آزاد از زندگی شهریار است ولی در برداشت آزاد هم نباید واقعیت ها را تحریف کرد . در این سریال برخی سکانس ها با زندگی واقعی شهریار همخوانی ندارد . ا ولین مسأله ای که درقسمت های ابتدایی سریال سوال ایجاد کرد این بود که « ادیب» و « گلرخ» چه کسانی هستند که در دو قسمت به طور کلی به آنها پرداخته شد ؟و پاسخ شفاف و صریحی نیز تا آخر سریال به این سؤال داده نشد . متن کامل

 

 

+ نوشته شده توسط فرشید فاریابی در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 12:57 |